شعر عاشقانه

شعر هاي عاشقانه و دانلود........

اهنگ جدید علیشمس با کیوان و اشکین به نام قر بده واقعا میترکونه

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 19:10  توسط سامان  | 

اهنگ جدید سعید پانتر.امیر شهریار و علی پیشتاز - باشه باشه بهش میگم

 ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 16:45  توسط سامان  | 

اس ام اس های باحال

زمستون بهونست برف از آسمون خسته ميشه ، پاييز بهونست برگ از درخت سير ميشه ، اس ام اس بهونست دلم برات تنگ ميشه ميدوني شباهت قهوه با تو تو چيه ؟ 1- رقيقه مثله قلبت 2- سنگينه مثله عقلت 3- خوش رنگه مثله چشمات 4- تلخه مثله دوريت   هر چي عشقه با نگينش،هرچي خوبه بهترينش، آسمونا با زمينش، همشون فداي تو   بوسه يعني وصل شيرين دو لب ، بوسه يعني خلسه در اعماق شب ، بوسه يعني مستي از مشروب عشق ، بوسه يعني آتش و گرماي شب ، بوسه يعني لذت از دلدادگي ، لذت از شب،از ديوانگي ، بوسه يعني آغازي براي ما شدن ، لحظه اي با دلبري تنها شدن ، بوسه آتش مي زند بر جسم و جان ، بوسه يعني عشق من،با من بمان ، بوسه را تكرار مي بايد نمود ، اين اس ام اس رو واسه 3 نفر بفرست : 1.بهترين دوستت 2.نفست 3.عزيزتزين كست ؛ حالا بشين فكر كن ببين تو كدوم يكيش بودي كه من اين اس ام اسو واست فرستادم       ساقیا امشب صدایم با صدایت ساز نیست ... یا من مستو خرابم یا ساز تو ساز نسیت  ....امشب مخالف می نوازد تار تو .... یا من مستو خرابم یا تار تو تار نیست؟ دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه  ¤¤¤¤()¤¤¤¤  اين ساعت مچي منه عقربه هاشوبرداشتم تانفهمم چندوقته ازت دورمشاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 17:56  توسط سامان  | 

عکس های عاشقانه

  برای دیدن این عکس های جالب روی ادامه مطلب کلیک کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 17:38  توسط سامان  | 

لبهای ساکتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 17:38  توسط سامان  | 

دوست دارم

 

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....

تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...

تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريختImage hosted by TinyPic.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 17:28  توسط سامان  | 

چشمان‌ات راز ِ آتش است

چشمان‌ات راز ِ آتش است.

و عشق‌ات پيروزي‌ي ِ آدمي‌ست
هنگامي که به جنگ ِ تقدير مي‌شتابد.

و آغوش‌ات
اندک جائي براي ِ زيستن
اندک جائي براي ِ مردن

و گريز ِ از شهر

 

 

که با هزار انگشت

 

 

به‌وقاحت

پاکي‌ي ِ آسمان را متهم مي‌کند.

کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود
و انسان با نخستين درد.

در من زنداني‌ي ِ ستم‌گري بود
که به آواز ِ زنجيرش خو نمي‌کرد ــ
من با نخستين نگاه ِ تو آغاز شدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 16:58  توسط سامان  | 

گفتم ای عشق


گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را

یا نه٬ ویرانه کنی ساخته ی دنیا را

گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز

که به تشویش سپردی شب عاشق ها را

چه شد آن زمزمه ی هر شبه ی ما ای دوست؟

چه شد آن صحبت هر روزه ی یاران یارا؟

چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی

همتی تا که رهایی بدهی دریا را

حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق

کاش خورشید تو آغاز کند فردا را...

محمدعلی بهمنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 12:39  توسط سامان  | 

من یه دختر غریبه توی شهر آدمک ها


من یه دختر غریبه توی شهر آدمک ها...

مثل آدم های قصه واسه خیلیا معما...

مثل قطره های بارون گریه هر لحظه باهامه...

توی بی حاصلی عمر سیب سرخ لحظه هامه...

پر دانایی اوجم خالی از قدرت پرواز...

پرم از لحن کبوتر تهی از دانش آواز...

گنگ یک سکوت زردم سردم از نگاه مردم...

مثل چهره ی حقیقت طرح از پناه مردم...

شروع زندگیمون نقطه پایان گل هاست...

کسی باورش نمی شه قهرمان یک زن تنهاست...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 12:38  توسط سامان  | 

اگه یه روز دیدی


اینو بدون...

بدون براش مهمی...

اگه یه روز دیدی که وقتی داری میری برمی گرده و

با عجله می یاد سمتت:

بدون براش عزیزی...

اگه روز دیدی وقتی داری می خندی برمی گرده و نگات

می کنه:

بدون واسش قشنگی...

اگه یه روز دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و

میاد باهات اشک می ریزه:

بدون دوستت داره...

اگه یه روز دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی

ترکت می کنه:

بدون عاشقته...

اگه یه روز دیدی وقتی داری ترکش می کنی

برات فقط سکوت می کنه:

بدون دیوونته...

اگه یه روز دیدی که از نبودنت داغون شده:

بدون براش همه چی بودی...

اگه یه روز دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله:

بدون بدونِ تو می میره...

اگه یه روز دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده:

بدون بدون تو مرده.......

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه

سفید روش کشیدن:

بدون واسه خاطر تو مرده..........!!!.........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 12:36  توسط سامان  |